| برقــــاب خيـــــس پنجره مانده نـــــگاه من امشب چقـــــــدر جاي تو خاليست مـــاه من . . . . |
Friday, March 25, 2005
Wednesday, February 02, 2005
Tuesday, February 01, 2005
سكوت سهم عزيزيست تا دلش را من ...
تمام آينه هاي مقابلش را من ...
سكوت سهم عزيزيست تا لب دريا
نشسته باشد و شنهاي ساحلش را من ...
كه آفتاب شود خانه دلم را او
كه ماهتاب شوم چشم و منزلش را من
چه قدر پاك و صميمي كه قابل من را ...
چه قدر صاف شدم تا كه قابلش را من ...
سكوت هم كه كند با نگاه خواهم خواند
هزار راز نهان خانه دلش را من
تمام آينه هاي مقابلش را من ...
سكوت سهم عزيزيست تا لب دريا
نشسته باشد و شنهاي ساحلش را من ...
كه آفتاب شود خانه دلم را او
كه ماهتاب شوم چشم و منزلش را من
چه قدر پاك و صميمي كه قابل من را ...
چه قدر صاف شدم تا كه قابلش را من ...
سكوت هم كه كند با نگاه خواهم خواند
هزار راز نهان خانه دلش را من
Monday, January 31, 2005
.....
گفتي برو تا گفته باشي دوستت دارم
برگشته ام شايد بفهمي دوستت دارم
شايد بفهمي دوستت دارم كه مي گويند
يعني كه برگردم نه كه تنهات بگذارم
- ... بگذار ديگرخواهي و خودخواهي خود را
پهلوي راز هستي و عشقم نگه دارم!!... ـ
...تو مي تواني نبض قلبت را نگه داري؟!
... از تو چگونه مي توانم دست بردارم!؟
اين بار هم مشتاق ديدار تو خواهم بود
با اينكه مي دانم نمي آيي به ديدارم
يعني كه برگردم نه كه تنهات بگذارم
- ... بگذار ديگرخواهي و خودخواهي خود را
پهلوي راز هستي و عشقم نگه دارم!!... ـ
...تو مي تواني نبض قلبت را نگه داري؟!
... از تو چگونه مي توانم دست بردارم!؟
اين بار هم مشتاق ديدار تو خواهم بود
با اينكه مي دانم نمي آيي به ديدارم
......
اين قصه زيبا بوده... زيبا نيز خواهدماند
«حتّا اگر كابوس باشد خواب اين بارم
اين قصه زيبا بوده... زيبا نيز خواهدماند
«حتّا اگر كابوس باشد خواب اين بارم
poem:N/A
Saturday, January 22, 2005
Wednesday, December 03, 2003
Friday, October 03, 2003
Thursday, September 04, 2003
Wednesday, September 03, 2003
Sunday, July 13, 2003
Tuesday, June 24, 2003
Sunday, April 27, 2003
Thursday, April 24, 2003
به.......عزيز هميشه و هنوز
علي ا. عسگري
كمــــــي تعلل تو شـــد دليل آمدنم
فقط بهانه است،خودم خوب ميدانم
هواي حوصله مايل به سمت بي هدفي
تو نيــــــــــستي كه بتــابي، خوب ميدانم
شمايل شب اينجا پــــر از علامت (اين)؟
نشسته رو به سوالي كه خوب ميدانم
نيامدي كه ببيــني افـــول مـــــردي را
كه مانده گيج همين حرف خوب ميدانم
نيامدي و همين بغض كنج شعرم مانــــــد
علي شبيه خودش نيست ،خوب ميدانم
علي ا. عسگري
كمــــــي تعلل تو شـــد دليل آمدنم
فقط بهانه است،خودم خوب ميدانم
هواي حوصله مايل به سمت بي هدفي
تو نيــــــــــستي كه بتــابي، خوب ميدانم
شمايل شب اينجا پــــر از علامت (اين)؟
نشسته رو به سوالي كه خوب ميدانم
نيامدي كه ببيــني افـــول مـــــردي را
كه مانده گيج همين حرف خوب ميدانم
نيامدي و همين بغض كنج شعرم مانــــــد
علي شبيه خودش نيست ،خوب ميدانم
Subscribe to:
Posts (Atom)